آکادمی ظلی نیا

تمام دارایی ما این لحظه است.

همین لحظه ای که نشسته ای و این مقاله را می خوانی!

بله! دقیقا همین لحظه!

میزان آرامش ذهن و کارایی فردی ما بر اساس میزان توانایی ما برای زیستن در لحظه ی حال مشخص می شود؛ صرف نظر از آن چه دیروز رخ داده است و آنچه فردا ممکن است اتفاق بیفتد، حال،جایی است که شما در آن ایستاده اید.

از این دیدگاه، کلید شادی و خرسندی در زندگی، متمرکز کردن ذهن بر لحظه حال است.

بیتی در این زمینه داریم که شاعر میگوید:

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با امید است

زندگی

یکی از نکات جالب درباره ی کودکان همین است. اگر دقت کنید آن ها خود را فقط در حال غرق می کنند و درگیر فعالیت کنونی خود می شوند. این فعالیت می تواند تماشای سوسک، کشیدن نقاشی، ساختن قصر ماسه ای یا هر کار دیگری باشد.

ما وقتی بزرگ می شویم، هنر فکر کردن و نگران بودن همزمان را فرا میگیریم! به مشکلات گذشته و مسائل آینده، اجازه می دهیم که در زمان حال تجمع کنند و به این ترتیب، حال را می بازیم. ما یاد میگیریم که لذت ها و شادی های خود را به تعویق بیندازیم و همواره به امید آینده ای متفاوت بنشینیم.

دانش آموز دبیرستانی با خود می گوید: (وقتی تحصیلم را تمام کنم و دیگر مجبور نباشم تکلیفی انجام دهم، زندگی ایده آل خواهد بود.)

تحصیلات او تمام می شود و حال تشخیص می دهد تا وقتی خانه ی مستقل نداشته باشد، خوشبخت نخواهد شد. خانه را ترک می کند، وارد دانشگاه می شود و با خود می گوید: (وقتی مدرکم را بگیرم، هیچ غمی نخواهم داشت)

بالاخره مدرکش را می گیرد و آن وقت است که می بیند تا وقتی شغل مناسبی نداشته باشد، نمی تواند خوشبخت باشد. کاری اختیار می کند و… درست حدس زدید؛ هنوز نمی تواند خوشبخت باشد. با گذشت سال های پیاپی، او خوشبختی، شادی و آرامش ذهنی خود را دائم تا زمان نامزدی، ازدواج، خریدن خانه، داشتن شغل بهتر و شروع و اجازه ی شادی سعادتمندانه دهد، از دنیا می رود. لحظات حال او صرف نقشه کشیدن برای آینده ی متفاوتی می شود که هرگز از راه نمی رسد.

باتوجه به گفته های بالا آیا داستان زندگی شما هم مانند این داستان است؟
آیا شما هم کسی را می شناسید که شاد زیستن خود را موکول به آینده ای دوردست و خیالی کرده باشد؟ برای شاد زیستن باید مشغول و درگیر زمان حال شد، اما به جای آن که از لحظات امروز زندگی خود لذت ببریم، نقشه ی شادی های سفر سال آینده را می کشیم.

خلاصه ی کلام

زمان وجود خارجی ندارد و چیزی جز یک مفهوم انتزاعی در ذهن ما نیست. این لحظه، تنها زمانی است که در اختیار داریم؛ از این لحظه چیزی بسازید!

مارک تواین در جایی اشاره کرده که در زندگی خود شاهد حوادث هولناکی بوده است که بعضی از آن ها به معنای واقعی اتفاق افتاده اند! آیا درست نیست؟

ما می توانیم خود را در ذهن خود به جهنم بیندازیم تا ببینیم آن جا چه می گذرد؟ با این همه اگر به لحظه ی حال که همه ی دارایی ماست، نظر داشته باشیم، مشکل بزرگی وجود نخواهد داشت.

در حال زندگی کنید

انتظار

آیا تا به حال دقت کرده اید که وقتی بی صبرانه منتظر تاکسی هستید، گویی همه ی تاکسی ها غیب می شوند؟ این نکته در موارد دیگر هم که انتظار چیزی را می کشیم، صادق است.

به همین ترتیب شاید برایتان پیش آمده باشد که گاه ساعت ها منتظر تلفنی بوده اید و بالاخره پس از انتظاری که بسیار طولانی به نظر رسیده است، تصمیم گرفته اید خود را

چطور در زمان حال زندگی کنیم؟

با کاری مشغول کنید و درست همان موقع زنگ تلفن به صدا در آمده است. هر وقت به انتظار نامه، افراد، شغل خوب، همسر ایده آل، حوادث فوق العاده، عید نوروز یا هر اتفاق دیگری می نشینیم، رسیدن آن ها به طول می انجامید و گاهی هم هرگز از راه نمی رسند.

این جا اصلی حاکم است که به ما می گوید: ( زندگی ات را در زمان حال بگذران و به خاطر اتفاقات آینده، نفست را در سینه حبس نکن.) اگر به خود بگوییم: (برای اینکه بتوانم شاد و خشنود باشم، باید (A) را داشته باشم) آن گاه چه بسا شرایط چنان خودشان را تنظیم کنند که مخالف گفته ی شما را اثبات کنند.

در هر موقعیتی به سوی زندگی یورش ببرید و در حال زندگی کنید.

بخشندگی

عفو خود و دیگران، دادن رای مثبت به تفکر زیستن در زمان حال است.

(من هرگز مادرم را به خاطر آن کار نمی بخشم)

(من نمی توانم خودم را ببخشم)

(من هیچگاه دوستم را به خاطر رفتاری که داشت، نمی بخشم)

آیا این جمله ها برای شما آشنا نیستند؟ وقتی از بخشیدن دیگران امتناع می کنیم، در واقع می گوییم: ( به جای آن که برای بهبود اوضاع قدمی بردارم، ترجیح می دهم در گذشته زندگی کنم و دیگران را به خاطر این اوضاع و احوال مورد سرزنش قرار دهم (یا خودم را)). وقتی خود را نمی بخشیدم، ماندن در احساس گناه را بر می گزینیم و به این ترتیب، خود را در رنج روحی بیشتری قرار می دهیم.

سرزنش کردن و احساس گناه، هر دو احساساتی خطرناک و مخربند. وقتی به سرزنش خود و دیگران می پردازیم، از مسئله ی اصلی که باید کاری در رابطه با آن انجام دهیم، غافل می شویم. انتخاب همیشه با ماست که مهار زندگی خود را به دست بگیریم و در حال زندگی کنیم، یا خود را در لجاجت ها و پریشانی های گذشته زنجیر کنیم.

شادی

ابراهام لینکلن گفته است: اغلب مردم به اندازه ای شاد هستند که انتظار دارند.

آن چه در زندگی برای ما رخ می دهد، آن قدر ها تعیین کننده ی شادی ما نیستند، بلکه بیشتر نوع واکنش ما به آن ها رخداد نقش تعیین کننده دارد.

چطور

فرید که به تازگی کارش را از دست داده، ممکن است این پیشامد را به فال نیک بگیرد. پیشامدی که می تواند منجر به بروز موقعیتی تازه برای تجربه ی شغلی جدید، کشف قابلیت های تازه و محک زدن استقلال او در محیط کار شود. برادر فرید ممکن است در شرایط مشابه تصمیم بگیرد خود را از ساختمان بیست طبقه، پایین بیندازد و مشغله را ختم کند. بنابراین در برابر موقعیت یکسان، یکی ممکن است به وجد بیاید و دیگری اقدام به خودکشی کند؛ یکی بدبختی و فلاکت را می بیند و دیگری موقعیت ها و فرصت های تازه را.

شاید اینجا مسئله را کمی بیش از اندازه ساده فرض کرده باشیم، اما به هر حال این واقعیت به قوت خود باقیست که ما خود تصمیم میگیریم که در زندگی چگونه تحت تاثیر قرار بگیریم؛ حتی اغلب کسانی که کنترل روانی خود را از دست می دهند، باز هم تصمیم می گیرند که اینگونه باشند. این قبیل افراد به خود می گویند: ( مثل این که زندگی کمی بیش از اندازه برای من دشوار شده است. شاید بهتر باشد برای مدتی کنترل ذهنم را از دست بدهم. )

گاه شاد بودن می تواند کاری بس دشوار باشد. لازمه ی شاد زیستن، جستجوی زیبایی ها و خوبیهاست. یکی از زیبایی منظره ای را می بیند و دیگری کثیفی پنجره را. این شما هستید که انتخاب می کنید چه چیز را ببینید و به چه چیزی بیندیشید.

کازانتزا گفته است: قلم و رنگ در اختیار شماست، بهشت را نقاشی کنید، سپس وارد آن شوید.

کمال و شادی

علت غمگینی انسان آن است که زندگی بدان گونه که او می خواسته، نیست. زندگی با آرمان های او جور در نمی آید و در نتیجه او را غمگین و افسرده می کند.

ما می گوییم: (من وقتی خوشحال خواهم بود که…) اما زندگی هم شادی و نشاط دارد، هم محرومیت و عجز. زندگی گاهی تصاحب هدف است و گاهی دور ماندن از آن؛ بنابراین تا وقتی بگوییم: (من وقتی خوشحال خواهم بود که… ) فقط خود را فریب داده ایم.

شادزیستن یک تصمیم است، خیلی ها چنان زندگی می کنند که گویی روزی در مسیر عمر عاقبت به شادی خواهند رسید؛ مثل کسی که به ایستگاهی می رسد؛ (بالاخره به اینجا رسیدم… شادی) و از این روست که داستان زندگی آن ها یکی از همان الگوهای همیشگی ست: (من وقتی خوشحال خواهم بود که…)

مقابله با افسردگی

همه ما اوقاتی را تجربه کرده ایم که زندگی در نهایت دشواری خود بوده است، تنها مانده ایم، قدرت باز پرداخت بدهی های خود را نداشته ایم، کارمان را از دست داده ایم یا یکی از عزیزانمان از دست رفته است. در این موقع حتی فکر نمی کردیم که بتوانیم یک هفته دوام بیاوریم ، اما به هر ترتیبی بود، دوام آوردیم. مواقعی پیش می آید که دلتنگ و افسرده می شویم و دنیا را تیره تر از واقعیت آن ترسیم می کنیم.

چطور در زمان حال زندگی کنیم؟

آینده را کانون همه ی مشکلات می پنداریم و با تعجب از خود می پرسیم: چطور ممکن است کسی بتواند با مشکلات زندگی اش کنار بیاید؟ احمقانه است که برای سفر یک روزه، توشه ی یک ساله برداریم، اما آیا احمقانه نیست که نگرانی های بیست و پنج ساله آتی زندگی را با خود حمل کنیم و متعجب باشیم که چرا زندگی این گونه دشوار است؟ ما را برای بیست و چهار ساعت زندگی در امروز طراحی کرده اند و نه بیشتر. نگرانی امروز برای مشکلات فردا دردی از ما دوا نخواهد کرد.

وقتی به مشکلات و سختی ها هجوم می بریم، در می یابیم که این مصیبت ها آن قدر ها هم مصیبت بار نیستند. وقتی به ثمرات شیرین این تجارب تلخ واقف شویم، آسانتر می توانیم با آن ها کنار بیاییم.

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 1 =