×
26 شهریور 1398

من یک قهرمانم

از نبرد من با همراه همیشگی ام زمان زیادی نمی گذرد. خوشحالم توانستم پیروز شوم

موفق شدنم را مدیون خودم هستم ..

چند ماه می شد که بخاطر بیماری حدودا ماهی یک هفته را در بیمارستان می گذراندم.شرایط خیلی سختی پیش رو داشتم و انتظاری برای بهبودی کامل نبود.  می توانم بگویم که نمی توانستم راه بروم و بینایی چشم راستم را حدود 70درصد از دست دادم . در تمام طول مدتی که مجبور بودم در خانه بمانم و (ام_اس) حسرت راه رفتن معمولی را از من گرفته بود تا به امروز ناراحتی برای خودم را بی معنا میدانستم و معتقدم دلسوزی کار را دشوار تر می کند پس باید بجنگم تا پیروز شوم.

اطرافم را پر از انرژی مثبت کردم,آدم های منفی را کنار زدم و به حال خوب و روزهای خوب فکر کردم. کتاب های انگیزشی خواندم. برنامه ای برای آینده چیدم (دفتری برداشتم و تمام خواسته ها و آرزوهایم را نوشتم و برای هرکدام تاریخی تعیین کردم) باور داشتم میتوانم به همه ی آرزوهایم برسم و خیلی زود حالم خوب می شود. همانطور شد که تصورش را از پیش داشتم… یک سال می گذرد هر روز حس بهتری دارم. به دانشگاه برگشتم,ساعتهای زیادی کار می کنم و به گذشته ی خود افتخار میکنم .

زندگی می تواند آنچه شما میخواهید باشید , فقط کافیست بخواهید و به خودتان باور داشته باشید.

محمد ظلی نیا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *