اگر می خواهی موفق شوی باید به یک قانون احترم بگذاری هرگز به خودت دروغ نگو
021-88539565 - 09120699830
شناخت تیپ های شخصیتی(MBIT)
1398/07/15 - 16 بازدید

. INFP، ESTJ، IFSP  نه!! اینها کدهای رمزی سازمان جاسوسی آمریکا نیستند. این مجموعه‌های چهار حرفی، نشانگر ۱۶ تیپ‌ شخصیتی هستند که اگر آزمون شخصیتی MBTI را بدهید، یکی از آنها را به‌عنوان نتیجه تست به شما تحویل خواهد شد. هدف این آزمون خودسنجی، این بوده که ۴ مدل صفت شخصیتی را در شما مشخص کند: درون‌گرا (I) یا برون‌گرا (E)، شهودی (N) یا حسی (S)، احساسی (F) یا منطقی (T)، ادراکی (P) یا قضاوتی (J). اما آیا نتایج این آزمون واقعی است؟ چقدر می‌توانیم به آن نتایج اعتماد کنیم؟ همراه ما باشید تا اطلاعات بیشتری درباره‌ی نتایج آزمون تیپ های شخصیتی mbti در اختیارتان بگذاریم.

امروزه آزمون MBTI حسابی دارای اسم‌ورسم شده و تبدیل به ابزاری درجه یک برای بعضی آدم‌ها به‌منظور شناختن خودشان یا حتی بقیه‌ی آدم‌ها و دسته‌بندی آنها در گروه‌های مختلف شده‌ است.

نه فقط آدم‌های علاقه‌مند به خودشناسی، بلکه مسئولان منابع انسانی (HR) زیادی در سرتاسر جهان نیز حاضرند، قسم بخورند که نتایج MBTI، همیشه بیشترین کمک را به آنها در استخدام نیروی انسانی مناسب کرده است. با همه‌ی اینها، روان‌سنجان و روان‌شناسان چندان دل خوشی از MBTI ندارند. یا بهتر است بگویم، آن دسته‌ از روان‌سنجان و روان‌شناسان که به روش علمی متکی‌اند و اعتقاد دارند که یک آزمون شخصیتی اول باید یک سری ویژگی‌های به‌خصوصی را

داشته باشد تا آزمون مفید و مؤثری به حساب بیاید، زیاد از این شوق و ذوق مسئولان HR خوشحال نمی‌شوند. البته هیچ‌کس هیچ پدرکشتگی‌ای با مسئولان HR ندارد، دلایلی در کار هست و من امروز می‌خواهم شما را در جریان علت این بی‌علاقه‌گی روانشناس‌ها بگذارم.

من «آدام گرنت» هستم و تیپ شخصیتی من INTJ است. این چیزی است که با دادن یکی از رایج‌ترین تست‌های شخصیت کشف کردم؛ تستی که سالانه بیش از ۲٫۵ میلیون نفر آن را انجام می‌دهند و از بین ۱۰۰ شرکت برتر آمریکا، ۸۹ شرکت از آن در آزمون‌های استخدامی‌شان بهره می‌برند. این تست، آزمون شخصیتی مایرز-بریگز یا به‌عبارتی رایج‌تر، MBTI نامیده می‌‌شود و نتیجه‌ی آن نشان می‌دهد که من درونگرا هستم نه برونگرا، در جمع‌آوری اطلاعات شهودی عمل می‌کنم نه حسی، آدمی منطقی هستم تا احساسی و در نهایت اینکه قضاوتی هستم تا ادراکی. هنگامی‌که داشتم به نتایج فکر می‌کردم، تجربیاتی چند در تأیید این نتیجه به ذهنم رسید. برای مثال با اینکه بیشتر وقتم با تدریس یا سخنرانی‌های عمومی پر می‌شود، اما در حقیقت بیشتر آدمی درونگرا محسوب می‌شوم؛ چرا که همواره خواندن یک کتاب خوب را به یک جشن مهیج ترجیح می‌دهم.

مطالعه  چگونه خوش بین باشیم؟

اما زمانی‌که چند ماه بعد دوباره این آزمون را انجام دادم، نتیجه‌اش ESFP بود. من ناگهان تبدیل به مردی شیفته جشن‌ و مهمانی‌ شده بودم، مردی که ندای قلبش را پاسخ می‌دهد و از هرگونه احتیاط و محافظه‌کاری پرهیز می‌کند. آیا شخصیت من تغییر کرده بود؟ یا شاید… شاید این آزمون، آن چیزی نبود که ادعایش را می‌کند؟ زمانی‌که به دنبال اطلاعات در این زمینه گشتم، دریافتم که MBTI همان‌قدر در تشخیص شخصیت ناموفق است که یک دستگاه دروغ‌سنج در تشخیص دروغ‌ها. یکی

از پژوهشگران تا آنجا پیش رفته بود که آن را «اثر غیرمسئولانه‌ی غیرمتخصص‌ها» نامیده بود. اگر بخواهم در مورد میزان دقت این آزمون صحبت کنم، باید بگویم که چنانچه طیفی را در نظر بگیریم که یک سر آن طالع‌بینی و در سر دیگر آن اندازه‌گیر ضربان قلب باشد، می‌توان گفت MBTI یک جایی در وسط‌های این بازه قرار می‌گیرد.

اگر طرفدار MBTI باشید، الان احتمالا خواهید گفت: معلوم است که یک فرد INTJ تا این حد درگیر علم می‌شود! بسیار خوب فرض کنیم این‌طوری باشد! اما قبول کنید که وقتی قرار است آدم‌ها را دسته‌بندی کنیم، نه من که همه‌ی تیپ‌های شخصیتی انتظار دارند آن دسته‌بندی‌ها معنادار باشند. در علوم اجتماعی، برای تشخیص این معناداری، از چهار استاندارد استفاده می‌کنیم: آیا دسته‌بندی‌هایی که داریم پایایی، روایی، استقلال و جامعیت دارند؟

پایایی

یک آزمون را زمانی پایا (Reliable) می‌گویند که منابع مختلف، ما را به نتایج یکسانی در مورد آن برسانند. اگر فکر می‌کنید که پای شما شکسته است، اطمینان شما به این امر زمانی بیشتر می‌شود که دو رادیولوژیست مختلف، تشخیص شکستگی بدهند. در مورد آزمون شخصیت، پایایی به این معنا خواهد بود که سنجش شخصیت من، در بازه‌های زمانی مختلف، یا توسط آدم‌های مختلفی که من را به‌خوبی می‌شناسند، به نتیجه‌ی یکسانی ختم شود. همان‌طور که نتیجه‌های ناسازگار من پیش‌تر به شکل سردستی نشان داد، MBTI پایایی خیلی کمی دارد. همانطور که «آنی مورفی پاول» در کتاب معروف «آیین آزمودن شخصیت» خاطر نشان می‌کند: پژوهش‌ها نشان می‌دهند که «نزدیک به سه‌ چهارم آزمون‌دهندگان، هنگامی که دوباره مورد آزمون قرار می‌گیرند، نتیجه‌ی متفاوتی را از خود نشان می‌دهند». وی در ادامه می‌افزاید: «۱۶ تیپ شخصیتی متمایزی که توسط «مایزر-بریگز» توصیف می‌شوند، هیچ پشتوانه‌ی علمی‌ای ندارند». در یک مقاله‌ی جدیدتر، «رومن کریزناریک» اشاره می‌کند که «اگر تنها پس از یک بازه‌ی زمانی پنج هفته‌ای، آزمون را دوباره انجام دهید، نزدیک به ۵۰ درصد احتمال دارد که در یک تیپ شخصیتی متفاوت از قبل قرار بگیرید».

مطالعه  چطور با دیگران به راحتی ارتباط بگیریم؟

روایی

یک تست زمانی روایی (Validity) دارد که نتیجه‌هایی که پیش‌بینی می‌کند، با اهمیت باشند. اگر می‌خواهیم از این آزمون برای استخدام افراد در سازمان‌ها استفاده کنیم، آزمون باید روشن کند که من در این موقعیت شغلی خاص یا در کنار یک گروه معین از افراد، تا چه اندازه خوب عمل خواهم کرد. درست است که برخی داده‌ها نشان از این دارند که برخی موقعیت‌های شغلی، افرادی با تیپ‌های شخصیتی معین را جذب می‌کنند؛ اما در مجموع، شواهد مستدلی وجود ندارد که نشان دهد تیپ‌های شخصیتی بر علمکرد شغلی یا اثربخشی تیمی تأثیر می‌گذارند. «ویلیام گاردنر» و «مارک مارتینکو»، پژوهشگران حوزه‌ی مدیریت، در بررسی مروری جامع خود نوشته‌اند: «دفعات خیلی کمی بوده که یک تحقیق در مورد رابطه‌ی بین تیپ شخصیتی و اثربخشی مدیریتی، به رابطه‌ ثابت و پیوسته‌ای رسیده باشد».

استقلال

اگر یک آزمون دسته‌بندی‌هایی را ارائه کند که در آنها ویژگی‌هایی که متفاوت محسوب می‌شوند در دسته‌های جدا قرار بگیرند و ویژگی‌هایی مشابه نیز باهم ترکیب شوند و در یک دسته قرار بگیرند، در آن صورت می‌گوییم این دسته‌بندی‌ها مانعة‌الجمع هستند؛ یعنی از یکدیگر مستقل‌اند. در اینجا هم MBTI دوباره از خود ضعف نشان می‌دهد. بگذارید با دو مثال از مثال‌های متعددی که می‌توان زد، بحث را روشن‌تر کنم:

مثال اول:

در MBTI، منطقی‌بودن یا احساسی‌بودن، دو قطب متضاد یک طیف شخصیتی محسوب می‌شوند. اما در واقعیت، این دو از هم مستقل‌اند؛ به این معنا که یک فرد، می‌تواند هردوی آنها را در کنار هم داشته باشد. نتایج سه دهه پژوهش‌ نشان داده اگر شما به داده‌ها و ایده‌ها علاقه‌مند باشید، این قضیه مانعی در راه اینکه آدم‌ها و هیجان‌ها را هم دوست بدارید، ایجاد نمی‌کند. در حقیقت، احتمال اینکه منطقی‌بودن و احساسی‌بودن در کنار هم بیایند، بیشتر از این است که جدا باشند؛ پژوهش‌ها نشان می‌دهند که افرادی که منطقی‌تر هستند و تفکر استدلالی قوی‌تری دارند، معمولا در تشخیص، درک و مدیریت هیجان‌ها نیز بهتر عمل می‌کنند. اینکه من در MBTI یکبار برچسب منطقی و بار دیگر برچسب احساسی گرفتم، به این خاطر است که من هم منطق و هم احساس را می‌پسندم. بهتر این بود که من دو نمره‌ی مختلف دریافت کنم که یکی‌ از آنها میزان منطقی‌بودن و دیگری میزان احساسی‌بودن من را نشان دهد؛ نه اینکه با یک نمره در مورد هردوی اینها قضاوت شوم.

مطالعه  حال زندگیت چطوره؟

مثال دوم:

تیپ «احساسی» قرار است در مورد میزان تمایل من به آدم‌ها و هیجان‌ها باشد. اما درواقع، دارد سه خصیصه‌ی متمایز را به‌صورت درهم اندازه می‌گیرد:

  1. گرایش مثبت به سمت دیگران
  2. گرایش به احساس کردن هیجان های منفی
  3. میزان پذیرش فرد نسبت به هیجان ها

جامعیت

زمانی می‌گوییم یک آزمون، جامع است که همه‌ی دسته‌بندی‌های مهم موجود را مورد ارزیابی قرار دهد. یکی از عناصر مهمی که MBTI از اندازه‌گیری آن غفلت ورزیده، خصلتی است که روان‌شناسان شخصیت به آن ثبات هیجانی می‌گویند. (خصلتی که در برابر واکنش‌پذیری قرار می‌گیرد). منظور از ثبات هیجانی، این است که فرد تحت فشار و استرس، تا چه اندازه گرایش دارد که آرامش و خونسردی خود را حفظ کند. مشخص شده است که این ویژگی، یکی از مهم‌ترین عواملی است که می‌تواند در پیش‌بینی الگوهای فکری، هیجانی و رفتاری در سطح فردی و گروهی مورد استفاده قرار بگیرد و اینکه MBTI از اندازه‌گیری آن غافل شده، یک سهل‌انگاری نابخشودنی محسوب می‌شود.

همان‌طور که «پل کاستا» و «رابرت مک‌کری»، دو روان‌شناس شخصیت، جمع‌بندی کرده‌اند: «MBTI حتی در چهار حوزه‌ای که قرار است، بررسی کند نیز اطلاعات جامعی به دست نمی‌دهد».

حتی درون‌گرایی و برون‌گرایی، خصلت‌هایی که بیشترین دقت آزمون MBTI در اندازه‌گیری آنها مشاهده می‌شود، خود ناکامل‌اند. طبق MBTI، برون‌گرایی، درباره‌ی این است که شما انرژی خود را از کجا به‌دست می‌آورید: از جهان خارجی یا از دنیای درون. این گزاره تاحدی درست است، اما علت آن میزان علاقه افراد به تعامل با دیگران نیست. تیپ شخصیتی ما در برون‌گرایی-درون‌گرایی، تاحدزیادی از این ناشی می‌شود که مغزمان برانگیختگی‌های نوقشری را چگونه پردازش می‌کند. آن‌طور که «سوزان کین» در کتاب ساکت، شرح می‌دهد، در «بیش از هزار پژوهش توسط دانشمندانی در سراسر جهان» مطرح شده که درون‌گراها «در قیاس با برون‌گراها، حساسیت بیشتری نسبت به انواع مختلفی از محرک‌ها دارند؛ از محرکی مثل قهوه گرفته، تا صدای بلند یک ترقه، یا سروصداهای یک رویداد شبکه‌سازی». علاوه‌براین، مشخص شده که همانند تمام خصیصه‌های شخصیتی، درونگرایی و برونگرایی نیز تابع یک نمودار زنگوله‌ای است: به این معنا که رایج‌ترین حالت ممکن، قرارگرفتن در میانه‌ی طیف است. اکثر ما میانگرا محسوب می‌شویم: یا در تعبیر دن پینک، بیشتر آدم‌ها «نه زیادی برون‌گرا هستند و نه بیش‌ازحد، درون‌گرا».

اجازه بدهید مثال دیگری بزنم. در آزمون MBTI، مقیاس قضاوتگری-ادراکی می‌خواهد نشان دهد که آیا من فردی برنامه‌ریز و سازمان‌گر هستم یا نه. اما از توجه به ویژگی‌هایی نظیر سخت کوشی و میل به موفقیت که می‌تواند در افراد سازمانگر مشاهده شود، غفلت می‌ورزد؛ ویژگی‌هایی که اگر باهم ترکیب شوند، یک خصلت شخصیتی به نام وظیفه‌شناسی را شکل می‌دهند.